تو و من.....!

من که تسبیح نبودم... تو مرا چرخاندی...

مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی........!

مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت

بارها دور زدی....ذهن مرا گرداندی.....

ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی...!

بر لبت نام خدا بود... خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی..!!؟!!!

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی...

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی!

جمع کن رشته ایمان دلم پاره شدست

من که تسبیح نبودم..... تو چرا چرخاندی.......؟!

/ 5 نظر / 4 بازدید
النا

سلام خیلی قشنگ بود و امشب با حس من خیلی هم خونی داشت مرسی عزیزم و تبریک میگم که قلم خوبی داری.[گل][گل][گل][گل][گل][گل] به من هم سر بزنی خوشحال میشم. موفق باشی النا

مهدی

پرودگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.... دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغیر دهم .... بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم ... مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند .... "" دکتر شریعتی "" [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

امین

تسبیح دلم خیلی وقته پاره شده دنبال دونه هاش میگردم[گل] قشنگ بود[گل]

کتایون

خیلی زیبا نوشتی