چرا...؟

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا...؟؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا...؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب امدی

سنگدل این زودتر میخواستی... حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام....فردا چرا..؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم.....

دیگر اکنون با جوانان ناز کن... با ما چرا؟؟

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا...؟!

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت...

اینقدر با بخت خواب الود من لالا چرا؟؟

اسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمیپاشد زهم دنیا چرا....؟؟!!

شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر...

این سفر راه قیامت میرود!!!! تنها چرا؟؟!!

/ 2 نظر / 5 بازدید
@@

اين آهنگ كه حرف نداره ولي حالا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ اين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مهرداد

آخی! با این شعر بدجور منو یاد شهریار و ماجرای عشق و دلدادگیش انداختی![قلب] چقدر پارسال سریالشو با دقت نگاه می کردم و بخصوص از این قسمتای عشق و عاشقیش لذت می بردم[بغل] دستتم درد نکنه که این شعرو کامل نوشتی!چون فقط مصرع اولشو بلد بودم! ...........[گل]