ای صمیمی... ای دوست....

ای صمیمی... ای دوست....

گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می ایی...

دیدنت حتی از دور

اب بر اتش دل میپاشد...

انقدر تشنه دیدار توام

که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم......

دل من لک زده است

گرمی دست تو را محتاجم...

و دل من به نگاهی از دور

طفلکی میسازد....

ای قدیمی... ای خوب...

تو مرا یاد کنی یا نکنی

من به یادت هستم...

من صمیمانه به یادت هستم...

دایم از خنده لبانت لبریز.....

دامنت پر گل باد............................................

/ 5 نظر / 8 بازدید
نوا

سلام. چه شعر زیبایی. ممنون از دعوتتون. ÷اینده باشید.

ســــــــتایش

ای قدیمی... ای خوب... تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم. سلام زیبا بود گلم.

کیوان

من کیوان هستم سراینده ی این شعر ... یک بند از این شعر و نام شاعر از قلم افتاده ...سپاسگزار می شم کاملش رو از روی سایت من کپی پیست کنین . آدرس سایت رو در بالا نوشتم . بیکران سپاس

ریما

چه خوب بود نام استاد مرتضی کیوان هاشمی سراینده ی این شعر زیبا را هم می نوشتید تا خوانندگان بتوانند با خواندن دیگر آثار زیبایشان لذت بیشتری ببرند. http://www.aparat.com/video/video/listuser/dashboard/yes/username/rima1986 چشم به راهتان هستم