تقدیم به تو......

از هم گریختیم....

وان نازنین پیاله دلخواه را....دریغ

بر خاک ریختیم...!

جان من و تو تشنه پیوند مهر بود

دردا که جان تشنه خود را گداختیم!

بس دردناک بود جدایی میان ما...

از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم.....

دیدار ما که انهمه شوق و امید داشت

اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت....

ان عشق نازنین که میان من و تو بود...

دردا که چون جوانی ما پایمال گشت....

با انهمه نیاز که من داشتم به تو...

پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود......

من بارها به سوی تو باز امدم ولی....

هر بار دیر بود......

اینک من و توایم.... دو تنهای بی نصیب...

هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش.....

سرگشته در کشاکش طوفان روزگار....

گم کرده همچو ادم و حوا... بهشت خویش....!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
ایلیا

سلام خانم مهندس. مخلص کرد کرمانشاه هم هستم همشهری دمت گرم...زیبا می نویسی موفق باشی

قدیمی ....!!!!!

سکوت عجب فریاد رسایی است آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند ..... دکتر شریعتی

ایلیا

مطالبت جالب و انتخابهات زیباست... موفق باشی.

نفیسه

سلام بر خانوم گل... این اشعار از خودتونه؟! چقدر زیبا بودن... خیلی... خیلی خیلی زیبا بودن هیچ چیزی مثل شعر من را اغنا نمی کند ممنون که بهم سر زدین تا وبلاگ زیباتون آشنا بشم حتما این زیبا سروده ها را دنبال می کنم[گل]

النا

سلام آره عزیزم عاشق همیشه تنهاست/خوشا به حال کسی که خدا عشقی رو بهش بده و هر دو متوجه این هدیه بشن گلم.[گل][گل][گل] در پناه حق النا