گلی در شوره زار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

 

 بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند

درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت میرود....تنها چرا؟!

 

نوشته شده در پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()


Design By : Pichak