گلی در شوره زار

دلم برای کسی تنگ است

که آفتاب صداقت را به مهمانی گل های باغ می آورد

و گیسوان بلندش را به بادها می داد

و دستهای سپیدش را به آب می بخشید...

دلم برای کسی تنگ است

که آن دو نرگس جادو را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت...

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند...

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت...!

و مهربانی خود را

نثار من می کرد...!

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال ترین شمال

و در جنوب ترین جنوب 

در همه حال

همیشه در همه جا ...

آه با که بتوان گفت

که بود با من و

پیوسته نیز بی من بود...!!؟!

و کار من ز فراقش فغان و شیون بود

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

کسی...

دگر کافی ست...!

                             " حمید مصدق"

 

نوشته شده در یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()


Design By : Pichak