گلی در شوره زار

دیده اگر جانب خود وا کنی

در تو بود آنچه تمنا کنی....

عافیت از غیر نصیب تو نیست...

غیر تو ای خفته طبیب تو نیست..

چاره خود کن که طبیب خودی...

همدم خود شو که حبیب خودی...

پیر تهی کیسه بی خانه ای

داشت مکان در دل ویرانه ای

گنح زری بود در ان خاکدان

چون پری از دیده مردم نهان

پای گدا بر سر آن گنج بود

لیک زغفلت به غم و رنج بود

روز به دریوزگی از بخت شوم

شام به ویرانه درون همچو بوم

عاقبت ازحسرت  و اندوه و رنج

مرد گدا مرد و نهان ماند گنج

ای شده نالان ز غم و رنج خویش

چند نداری خبر از گنج خویش...؟!

گنج تو آن خاطر آگاه توست

گوهر تو اشک سحر گاه توست

از ره غفلت به گدایی رسی

گر بخود آیی بخدایی رسی

غیر که غافل ز دل زار توست

بی خبر از مصلحت کار توست

بر حذر از مصلحت اندیش باش

مصلحت اندیش دل خویش باش...

 

*************************************************

 

یلداتون  مبارک.....

تولد داداش گلمم مبارک....

 

نوشته شده در جمعه ٢٧ آذر ۱۳۸۸ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()


Design By : Pichak