گلی در شوره زار

من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت...

در تهاجم با زمان...

اتش زدم... کشتم....!

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم!

یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم..........

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم....

تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم.....!

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت....

بهارم رفت... عشقم مرد...... یارم رفت....!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()


Design By : Pichak