گلی در شوره زار

از هم گریختیم....

وان نازنین پیاله دلخواه را....دریغ

بر خاک ریختیم...!

جان من و تو تشنه پیوند مهر بود

دردا که جان تشنه خود را گداختیم!

بس دردناک بود جدایی میان ما...

از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم.....

دیدار ما که انهمه شوق و امید داشت

اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت....

ان عشق نازنین که میان من و تو بود...

دردا که چون جوانی ما پایمال گشت....

با انهمه نیاز که من داشتم به تو...

پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود......

من بارها به سوی تو باز امدم ولی....

هر بار دیر بود......

اینک من و توایم.... دو تنهای بی نصیب...

هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش.....

سرگشته در کشاکش طوفان روزگار....

گم کرده همچو ادم و حوا... بهشت خویش....!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()


Design By : Pichak