گلی در شوره زار

من که تسبیح نبودم... تو مرا چرخاندی...

مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی........!

مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت

بارها دور زدی....ذهن مرا گرداندی.....

ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی...!

بر لبت نام خدا بود... خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی..!!؟!!!

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی...

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی!

جمع کن رشته ایمان دلم پاره شدست

من که تسبیح نبودم..... تو چرا چرخاندی.......؟!

نوشته شده در چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()


Design By : Pichak