گلی در شوره زار

من را کسی نساخت ...خدا ساخت....

 

نه انچنان که کسی میخواست....

 

نامم را پدرم انتخاب کرد

 

نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم !!

 

دیگر بس است....!!

 

راهم را خودم انتخاب میکنم......!

 

                                                                   دکتر شریعتی                            

نوشته شده در جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

زندگی را طی کن و انگاه که بر بلندترین قله هایش رسیدی لبخند خود را نثار تمام

سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیده اند....................

 

*************************************************

 

وقتی حضور سبز تو کمرنگ میشود..............

 

دست خودم که نیست... دلم تنگ میشود...!

 

  ************************************************

 

از ساحل چشمانت... موج آمد و دل را برد...

 

آری شده ام اکنون........دریایی دریایی.......!

 

  ************************************************

 

من به هفت رنگ بودنت اعتراض میکنم و تو به رنگین کمان بودنت افتخار.....

 

چه تفاوت عمیقی هست میان تعبیرها..........!!

 

 *************************************************

 

وقتی کبوتری شروع به پرواز کردن با کلاغها میکند... پرهایش سفید میماند اما قلبش

 

سیاه میشود....! دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست

 

اسراف محبت است.............!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

شادی را هدیه کن حتی به انهایی که آن را از تو گرفتند....

عشق بورز به آنهایی که دل دریاییت را شکستند......

دعا کن برای انهایی که نفرینت کردند......

بهار شو و بخند که خدا هنوز ان بالاست..................

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

یاد دارم یک غروب سرد سرد

میگذشت از کوچه ما دوره گرد...

دوره گردم... دار قالی میخرم

دست دوم... جنس عالی میخرم...

گر نداری کوزه خالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت اهی زد و بغضش شکست...

اول سال است و نان در خانه نیست....

ای خدا شکرت... ولی این زندگیست....؟؟؟

سوختم دیدم که بابا پیر بود...

خواهر کوچکترم دلگیر بود....

بوی نان تازه هوشم را ربود

اتفاقا مادرم هم روزه بود....

خم شده ان قامت افراشته....

دست خوش رنگش ترک برداشته...

مشکل ما درد نان تنها نبود

فکر میکردم خدا آنجا نبود....!!!!

باز آواز درشت دوره گرد

پرده اندیشه ام را پاره کرد....

دوره گردم دار قالی میخرم...

دست دوم جنس عالی میخرم...

خواهرم بی روسری بیرون دوید

آی اقا سفره خالی میخرید...؟؟؟!!!؟

نوشته شده در جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست.......

                                  

 که نخواهد امد.........................

 

تو نه در دیروزی..... و نه در فردایی.................

 

ظرف امروز پر از بودن توست......!!!

 

 زندگی را دریاب.................

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

دلخوش از انیم که حج میرویم!!

غافل از انیم که کج میرویم.....!!

کعبه به دیدار خدا میرویم...؟؟؟

او که همینجاست....کجا میرویم!؟

حج بخدا جز به دل پاک نیست....

شستن غم از دل غمناک نیست...

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست

هر که علی گفت که درویش نیست.....

صبح به صبح در پی مکر و فریب......

شب همه شب گریه و امن یجیب...!!؟؟

نوشته شده در جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()


Design By : Pichak