گلی در شوره زار

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

 

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم...!

 

پر پروانه شکستن نه نشان هنر است

 

گر شکستیم ز غفلت...من و مایی نکنیم!

 

یادمان باشد تا که سر سجاده عشق

 

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم !

 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

 

گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم!

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 

طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم...!!!!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

مسئولیت سنگینی بر دوش زنان جامعه است......

بر زیباییشان...نازک طبعیشان..... احساس مادرانه شان.....!

و مردان اجتماع از این وضع شرم نمیکنند..................!!!!!!!

    ****************************

 

روز دختر بر همه دختران گل مبارک.....

مخصوصا دختر ناز خودم: صدف !

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

زندگی سرمایه ایست ناچیز که چرخش روزگار به امانت میسپارد و بعد از مدت کمی باز میستاند.....

 

*****************************************************

 

زندگی نامیست که شایستگی احترامی که به ان میگذارند را ندارد.....

 

*****************************************************

 

نیکی خود را فراموش کن...

نیکی دیگران را فراموش نکن...

بدی خود را فراموش نکن.....

بدی دیگران را فراموش کن...

 

**************************************************

 

در راه خدا دو کعبه امد حاصل

                           یک کعبه صورت است و یک کعبه دل

تا بتوانی زیارت دلها کن

                           که افزون ز هزار کعبه باشد یک دل.......!

 

**********************************************

 

گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی

                     به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی....

 

***********************************************

 

بگذارید و بگذرید....

ببینید و دل نبندید...

چشم بیندازید و دل نبازید....

که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.........

نوشته شده در جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود...

خار هم کمتر نبود از گل , بسا گلتر بود...!

قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر ...باز با باز نبود

                                                                  شعار پرواز...!

وای بر ما که تصور کردیم

عشق را باید کشت........!

در چنین قرنی که دانش حاکم است

عشق را از صحنه دور انداختن افسردگیست....شرمندگیست.....

قرن, قرن اتش نیست

قرن یک هوای تازه است....

فکرها را شستشویی لازم است...

گم شدیم گر در میان خویشتن

                            جستجویی لازم است...!

نازنینها......... از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم.....!!!!!!!!!!

                                               مسعود فردمنش

                  

                                                 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا...؟؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا...؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب امدی

سنگدل این زودتر میخواستی... حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام....فردا چرا..؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم.....

دیگر اکنون با جوانان ناز کن... با ما چرا؟؟

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا...؟!

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت...

اینقدر با بخت خواب الود من لالا چرا؟؟

اسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمیپاشد زهم دنیا چرا....؟؟!!

شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر...

این سفر راه قیامت میرود!!!! تنها چرا؟؟!!

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

چه لطیف است حس اغازی دوباره....

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای اغاز تنفس....

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن ...

و چه اندازه شیرین است امروز......

روز میلاد......

***************************

خوش اومدین دوستان گلم......

این اهنگ خوشگل وبلاگمم تقدیم می کنم به خودم... 

                       تولدم مبارک 

                       فقط حیف که......خیال باطل

                تشویق        تشویق           تشویق          تشویق       تشویق

             ......... happy birth day..... 

نوشته شده در شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

١٨ مهر..................................

                 

              تولدم   ......   مبارک...     !

 

                                                     خوش اومدین....!!

نوشته شده در جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

با قلم میگویم ای همزاد... ای همراه... ای هم سرنوشت...

هر دومان حیران بازیهای دورانهای زشت...........................

نامه هایم را نوشتی .........دست خوش.........................

اشک هایم را کجا خواهی نوشت.........................؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

خدایا....به من ارامشی ده تا بپذیرم انچه را که نمیتوانم تغییر دهم...

دلیری ده تا تغییر دهم انچه را که میتوانم....

بینشی ده تا تفاوت ایندو را بدانم....

مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم ان مطابق میل من رفتار کنند....

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

دیشب با خدا حرف میزدم.....

ازش پرسیدم:خدایا, واسه تو60  سال چقدر میگذره؟؟؟

خدا گفت:یک لحظه.... شایدم کمتر....

گفتم:خدایا, صد میلیارد تومن چقدر واسه تو ارزش داره؟؟؟؟

گفت:یک ریال....! شایدم کمتر....

گفتم خدایا....به من یک ریال بده.... !

خدا گفت: پس یک لحظه صبر کن........................!!!

**************************

همه ارزوهای ما همینطورن.....باید صبور بود....فقط یک لحظه!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت...

در تهاجم با زمان...

اتش زدم... کشتم....!

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم!

یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم..........

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم....

تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم.....!

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت....

بهارم رفت... عشقم مرد...... یارم رفت....!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

به خدا نگو مشکل بزرگی دارم........

به مشکلات بگو:خدای بزرگی دارم......!

      ******************************

هر ادمی یه جوری از دنیا میره.....یکی با دلش.....یکی با پاهاش....

افسوس مال وقتیه که کسی با پای خودش از دلت بره........................

نوشته شده در شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()


Design By : Pichak