گلی در شوره زار

 هر کودکی که به دنیا می آید حامل برات امیدیست که شاید نجات بشریت به دست او باشد.................

 

 تولد گل همیشه بهارم " صدف " مبارک........

 

              ****************

 

روز تولد تو

         میلاد عشق پاک

برای شکر این روز

         پیشانیم به خاک.....!

              ****************

 

این قالب هم فقط به خاطر صدف.......!

اهنگ هم تقدیم به صدف خانوم !

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند
و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود چتر نشانه ایمان پسر بچه بود به خدا ایمان داشته باشید باران می بارد...............

                  ***********************************
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ۵٠ سنت

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣۵ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود...
نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

امتحان دارم...........گریه

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()

من به دیدار خدا رفتم و شد !

با دلی شاد به دیدار خدا رفتم و شد

بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ!

همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم

عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد " ولا الضالین" را

ننمودم ز ته حلق ادا.... رفتم و شد !

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی

گفتم ای مایه هر مهر و وفا...رفتم و شد !

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین

سر خوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم و شد!

"لن ترانی " نشنیدم زخداوند ..چو او

"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم وشد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟؟؟

من دلباخته بی چون و چرا رفتم و شد !

 تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست

من خدا گفتم و او گفت بیا...رفتم و شد !

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید

فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون

پیر من آنکه مرا داد ندا... رفتم و شد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو

تا بدینسان شدم از خلق رها !!! رفتم و شد..........

 

        **************************************

 

اینم آهنگ مورد علاقم.... امیدوارم خوشتون بیاد.....!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط ندا...گلی در شوره زار نظرات ()


Design By : Pichak